ويلم فلور ( مترجم : ابو القاسم سرى )

92

اشرف افغان بر تختگاه اصفهان ( به روايت شاهدان هلندى ) ( فارسي )

امضاى قرارداد آشتى به ارسو فرستد زيرا كه قصد تسليم دارد . شاه اشرف درخواستش را پذيرفته اسبى زرين لگام و شمشيرى جواهرنشان براى سيد مىفرستد و به نماينده‌اش كه يكى از قوللران شاهى بوده دستور مىدهد كه براى سيد احمدخان از سوى شاه سوگند ياد كند كه نه او و نه هيچيك از سپاهيانش كشته نخواهند شد ، سيد احمد سوگند را باور كرده خود را تسليم مىكند و بىدرنگ بازداشت شده خود و سپاهش را دستبند مىزنند . در اصفهان گردنش را به زنجير و پاهايش را به كنده‌اى سنگين مىبندند كه چند روزى به اين حال مىماند . آنگاه براى افشاى نهانگاه گنجينه‌هايش سخت او را زده و سپس به باغ سعادت آباد برده‌اند . در اين باغ با نوكران و عموى خود كه تا آن زمان پنهانى در اصفهان مىزيسته و او هم اسير افغانان بوده روبرو مىشود . و در 29 اوت 1728 افغانان سر از تن همگى ايشان جدا مىكنند و بدينسان روزگار سيد - احمدخان به پايان مىرسد . هر چند سيد احمدخان دور از دسترس افغانان بود مردم ناحيهء كرمان چنين نبودند . كارهاى افغانان خواه در نتيجهء ارسال سپاه به اين ناحيه و خواه به انگيزهء ناشناختهء ديگر شهر كرمان را به ويرانه‌اى كامل مبدل ساخته « 56 » و هنوز عبد اللّه خان حاكم افغانى شهر كرمانيان را به پادافراه شورش آنها ، مجازات مىكرد . زبردست‌خان كه به جانشينى عبد اللّه خان در 4 ژوئن 1728 به كرمان آمد تغييرى در اين وضع پديد نياورد . رفتار وى در ميان افغانان اختلاف انگيخت و يك افغانى به نام مير اشرف سر به شورش برداشت گرچه چندى بعد باز خود را تسليم اشرف

--> ( 56 ) - بنا به همهء خبرهاى رسيده كرمان به گونهء اورشليم ثانى در آن هنگام كه روميان آن را تاراج كرده بودند به نظر مىآمد . هيچكس تأمين جانى ، مالى يا خانوادگى نداشت . افغان‌ها همه روزه به خاطر اشياء گرانبها به كند و كاو مىپرداختند . هر سپاهى افغان آزادى كامل داشت كه هرچه مىخواست از هر كه بود ناز شست خود بگيرد زبردست‌خان حاكم كرمان است ( واك 2091 مورخ 25 اوت 1728 برگ 4922 ) بنا به يادداشت‌هاى روزانهء گمبرون واك 2088 ( مورخ 9 و 25 سپتامبر 1728 برگ 3512 ، 3517 ) هنوز در آنجا نزديك پنجهزار بلوچ با همين تعداد زن وجود دارند ( همهء مردان را كشته بودند ) .